سيد صادق سجادى
266
تاريخ برمكيان ( فارسى )
منكر و مدعى را مجال انكار نيست . يحيى را سه پسر بود « 1 » ، يكى فضل ، دويم جعفر ، سيوم محمد . از يحيى ذكر سخاوت بسيار منقول است و از فضل دو چندان روايت كردهاند ، و از جعفر با آن همه فضايل « 2 » كمتر از پدر مروى است ، و از محمد چندان روايتى و نقل نيست با آنكه ثروت و نعمت بيش از ايشان داشت . و نيز همّت عالى و سخاوتى جبلى و كرم ذاتى داشتند و به نصرت وزارت خليفه چنان شدند « 3 » كه مهترى و سرورى عالم به دست ايشان افتاد و تا توانستند كرم و سخاوت را به جايى رسانيدند كه نهايت ندارد . درين « 4 » معنى كدام استنكار و غير معقول است كه كسى انكار كند . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت حكايت سلام كردن عمر تميمى فضل بن يحيى را و جواب آهسته دادن و خجل شدن و امارت خراسان براى او گرفتن روايت مىكند محمّد « 5 » بشر ، كه يكى از مقرّبان هارون الّرشيد و از معتبران مأمون بود و تصانيف و تأليفات « 6 » او بسيار است ، كه روزى فضل يحيى « 7 » از پيش هارون بازگشت و با كوكبهء وزارت در خانه خود مىرفت . عمر تميمى « 8 » كه يكى از بزرگان عصر و معتبران عهد و كريمترين روزگار بود در راه ملاقات شد . و در آن ايّام از امارت خراسان از هر صنفى برابر او مىرفت . مقصود آن است كه چون در راه ، فضل برمكى را با او ملاقات شد « 9 » ، عمر تميمى فضل را سلام كرد . فضل او را چنان آهسته جواب داد كه نه او شنيد و نه آن بزرگان خراسان كه با وى رفتندى . از آنجا كه از بزرگى و فضايل عمر تميمى بود ، خجل شد هم از خويش كه چرا اينچنين متكبّرى را سلام كرد « 10 » ، و هم « 11 » از معارفان كه
--> ( 1 ) . ك : بودهاند . ( 2 ) . ك : فضايل و سخاوت . ( 3 ) . اساس : شدهاند . ( 4 ) . ك : و اين . ( 5 ) . ك : - محمّد . ( 6 ) . ك : تأليف . ( 7 ) . ك : فضل يحيى برمكى . ( 8 ) . اساس : با كوكبه وزارت در خانه عمر تميمى مىرفت . ك : با كوكبه وزارت مىرفت خانهء عمر تميمى . از نسخهء ل نقل گرديد . ( 9 ) . ك : - و در . . . شد . ( 10 ) . اساس : كردم . ( 11 ) . ك : همه .